واکنشهای منفی به قطعه تازه داریوش اقبالی با نام «توهم توطئه»؛ منتقدان چه میگویند؟
داریوش اقبالی، خواننده سرشناس ایرانی، قطعه تازهای به نام توهم توطئه با ترانه فرزاد فتاحی منتشر کرده که با واکنشهای گسترده و عمدتاً منفی در فضای مجازی روبهرو شده است.
بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی معتقدند زبان نقد این قطعه بیش از آنکه متوجه عوامل بحرانهای اخیر باشد، مردم عادی را هدف گرفته است.
عدهای نیز داریوش اقبالی را به موضعگیریهای اجتماعی نادقیق و علاقه دائمی به نصیحت کردن مخاطب متهم کردهاند.
در مقابل، برخی کاربران معتقدند که میتوان مضمون ترانه را نه سرزنش مردم، بلکه نقد تکرار برخی الگوهای اجتماعی و سیاسی دانست.
در این میان، انتقادها متوجه فرزاد فتاحی، ترانهسرا و سازنده قطعه تازه داریوش اقبالی نیز شده است. فرزاد فتاحی خواننده، آهنگساز، تنظیمکننده، ترانهسرا و روزنامهنگار است که سابقه همکاری با خوانندگانی مانند داریوش اقبالی، فرامرز اصلانی، حسن شماعیزاده، مهدی یراحی و محسن یگانه را دارد. او پس از مهاجرت از ایران، ابتدا با رادیوفردا و سپس با ایراناینترنشنال همکاری کرده است.
![]()
متن ترانه توهم توطئه داریوش اقبالی
این وهم ببین با همه ما چه کرده است
دنیا برای مردم ما پشت پرده است
از دید ما تکتکِ ما آدم کَسیست
ما را توهم توطئه دیوانه کرده است
میراث ما به هر طرفی تابخوردن است
وقتی برای تک تک ما دوست دشمن است
روزی دروغ مساوی با خشکسالی و
روزی دروغ مساوی با آبخوردن است
تا اشتباهکردنِ ما کار دشمن است
این حال روز تو و این سفره من است
امروز ما حاصلِ یک اشتباه نیست
این فاجعه حاصل تکرارکردن است
این وهم ببین با همه ما چه کرده است
دنیای برای مردم ما پشت پرده است
از دید ما تکتک ما آدم کَسیست
ما را توهم توطئه دیوانه کرده است
ما پشت هر حادثه تنها گریستیم
ما آنچه گفتهایم، نبودیم و نیستیم
تا به قطار در حرکت سنگ میزنیم
باید سر نقطه اول بایستیم
ما فکر میکنیم در این شهر سوخته
دنیا نشسته است و به ما چشم دوخته
از دید ما هر که به یک اوج میرسد
حتما تمام عمر خودش را فروخته
این وهم ببین با همه ما چه کرده است
دنیای برای مردم ما پشت پرده است
از دید ما تکتک ما آدم کَسیست
ما را توهم توطئه دیوانه کرده است
![]()
واکنشهای منفی به قطعه جدید داریوش اقبالی
رسول اسدزاده، روزنامهنگار، در یادداشتی انتقادی درباره ترانه تازه داریوش اقبالی مینویسد:
اگر بخواهم فقط یک اتفاق خوب را که در طول چند ماه اخیر در درون من افتاده نام ببرم، تمام شدنِ تعارفات با آدمهاست. چه افراد خودی و نزدیک چه افراد مشهور و سلبریتیها… اعتراف میکنم که حالا بدون ترس از قضاوت هواداران سینهچاک آقای اقبالی میتوانم بگویم اصلاً از این شخص خوشم نمیآید. البته جایگاه هنری او در موسیقی ایران در چند دهه گذشته تقریباً تضمینشده و خدشهناپذیر است، ولی به اعتقاد من به جز ترانه کهن دیارا که شعر شاهکار نادر نادرپور است و ترانه فریاد زیر آب، هیچ اثری از این شخص برای من قابل تحمل نیست.
اقبالی نماینده نسل حقبهجانبی از هنرمندان پیش از انقلاب است که انگار خیال میکند وظیفه نصیحت کردن مخاطب را دارد. گویی ایشان همواره در کمین یک تراژدی جدید در کشور است تا به سیاق چند دهه گذشته با سوز و گدازی تکراری زیر آن را پاراف کند. ترانههای گزارشگونه او از وقایع سیاسی کشور در سه دهه اخیر به باور من بیارزشترین کارهای او در طول عمر هنریاش هستند و برخلاف ترانههای قدیمی که به یمنِ اشعار درجهیک و موسیقیهای هنرمندان بنام، هنوز هم دارای وزن هنریِ قابل توجهی هستند، آثار مؤخر او بیهویت، گذرا و بیارزشند…
ترانه جدید ایشان که با وام گرفتن از اتفاقات دی ماه ۱۴۰۴ تولید شده، یک اثر تیپیکال از چیزی است که در بالا توضیح دادم. پاراف حقبهجانب و گزارشِ اتفاقات کشور و نصیحتِ مخاطب، به همراه ابیاتی نامفهوم، شعاری، رمزنگاریشده و حوصلهسربر که برای مخاطب امروزی کسلکنندهتر از آنی است که حتی بشود یک بار به صورت کامل آن را گوش داد.
در انتها لازم میدانم برای هواداران ایشان خاطرنشان کنم که این متن هیچ ارتباطی به گرایش سیاسی ایشان و گذشته ایشان ندارد، هرچند آنها هم قابل نقد هستند.
![]()
کاربری به نام شهرام، که خود را از هواداران داریوش معرفی کرده، در واکنش به این قطعه مینویسد:
به عنوان کسی که تنها خوانندهی ازلی و ابدیش داریوشه، انتظار داشتم بعد از مدتها یک آهنگ درخور در بیاد. چندتا دکلمه تولید کرد ولی نه چیزی که مورد انتظار بود. بعد از ۷ ماه که آهنگ بیرون اومد، جفنگ مفتی بود که از اول تا آخر، تیزی چاقوی هر مصرعش رو به “ما” مردم بود. ناامیدکننده بود یاور همیشه مؤمن. پلشت بود، جوری که نخواستم حتی تا آخر گوش بدم. چقدر این دنیا بده. ای تف به این دنیا که هر روز از یهچیزی آدمو دلسرد میکنه.
![]()
کاربری به نام احسان نیز در یادداشتی مینویسد:
به نظرم ترانه یک نقطهضعف هم دارد: بهکار بردن بیش از حد از کلمه “ما”. این “ما” گاهی مردم، حکومت، ساختار قدرت، نخبگان و حتی بازیگران خارجی را در یک سطح قرار میدهد، در حالی که سهم و مسئولیت اینها یکسان نیست. نمیشود تصمیمات سیاسی را صرفاً به خلقوخوی مردم و “توهم توطئه” تقلیل داد.
از طرف دیگر، نقد توهم توطئه هم نباید به سادهلوحی سیاسی تبدیل شود. توطئه، عملیات اطلاعاتی، لابی، دخالت خارجی و منافع پنهان واقعاً در سیاست وجود دارند. مسئله این نیست که “دشمن وجود ندارد”؛ مسئله این است که دشمن را به توضیح آمادهی هر اتفاق تبدیل نکنیم.
به نظرم حرف قابل دفاع ترانه همینجاست: نه اینکه جهان کاری به ما ندارد، نه اینکه حکومت و قدرتهای خارجی بیتقصیرند؛ بلکه تا وقتی برای هر چیزی دنبال یک مقصر آماده بیرون از خودمان بگردیم، سهم خودمان در تکرار بعضی الگوها را نخواهیم دید. مرز مهمی هم این وسط هست: نقد جامعه با سرزنش جامعه یکی نیست. شاید محل اصلی اختلاف درباره این ترانه هم دقیقاً همین باشد.
دیدگاه